پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
190
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
بنشينيم و ضمنا شراب بياشاميم ، زيرا در اين سرزمين مذاكره بدون صرف شراب معنى ندارد . در روى سفره فقط تنقلاتى كه معمولا در موقع نوشيدن مصرف مىشود قرار داشت . حاضران براى كم كردن اثر شراب ، گاهبهگاه چيزى در دهان مىگذاشتند و با وجود تجربهء كمى كه دارم ، مىتوانم بگويم اين روش بسيار مفيد است . در روى سفره يك رديف بشقاب بزرگ ، مانند لگن بدون سرپوش ، گذاشتند كه به تناوب در آنها گوجه و پسته و نخود بوداده و شور و چيزهاى ديگرى از اين قبيل قرار داشت . از جمله دانههاى سياه رنگى در داخل آب خودنمايى مىكرد ، كه گمان مىكنم دانهء باقلا بود كه شايد آن را سرخ و نمكسود كرده بودند . ريشههاى سياه و سفيد گياهانى كه فوقالعاده ترشمزه بودند ، در داخل بشقابها خودنمايى مىكردند . ترشى اين ريشهها اثر شراب را خنثى مىكند و نمىگذارد در مغز تأثير نامطلوبى برجاى گذارد . تعداد بشقابها و ظروف و تنگها زياد بود ، زيرا سفره طول زيادى داشت و دور تا دور ديوانخانه گسترده شده بود . تقريبا تمام ظروف از طلا ساخته شده بود ، ولى چند ظرف معدود نقرهاى نيز وجود داشت . در مقابل شاه ، سفرهاى گسترده نشده بود و ظرف و تنگ طلايى نيز در آنجا به چشم نمىخورد . در عوض آنجا روى قالى چهار يا پنج بشقاب پر از يخ و تنقلات قرار گرفته بود . وى مرتبا مىنوشيد و در جام طلايى براى خويش از تنگ بلورين شراب مىريخت و پس از نوشيدن ، آن را در كنارش قرار مىداد . مذاكره و شرابخوارى تا ساعتى از شب گذشته ادامه يافت ولى من هر بار از نوشيدن امتناع مىكردم . شاه گاه با مهمانان و گاه با خادمان مجلس ، كه خارج از ديوانخانه به پا ايستاده بودند ، صحبت مىكرد و غالبا سر به سر آنان مىگذاشت و مىخنديد . گرچه شاه خيلى خودمانى با همه صحبت مىكرد ، ولى از رفتار او وقار و جلال مىباريد و اين رفتار كاملا طبيعى نيز بود و چيز تصنعى در آن وجود نداشت . گفتگوى دوستانه و شوخى و مزاح پادشاهان در ايران قديم نيز امرى عادى و جارى بوده است ؛ چنانكه به قول گزنفون ، مورخ شهير ، كورش كبير و ساير پادشاهان نيز به همين نحو رفتار مىكردهاند . وقتى يك ساعت از شب برآمد ، شاه دلى محمدخان را ، كه قبلا ذكر او را كردهام ، و زيردست ما نشسته بود ، به پيش خود خواند . دلى ، كه حاكم گنجه و ايالات اطراف آن است ، مرد شوخطبعى است و شاه به همين مناسبت خيلى مصاحبت او را دوست مىدارد . شاه گفت اگر او از جايش تكان نخورد ، شخصا به نزد وى خواهد شتافت و ديگر حاضران نيز كه دريافتند شاه مىخواهد خصوصى و خودمانى صحبت